سيد محمد باقر برقعى

1469

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

كسى را كه توفيق يارى كند * جهان همچنان سازگارى كند مگو كار هركس ز هركس مجوى * بهانه‌ست اين‌ها ازاين‌پس مجوى مگو كار از امّيدوارى كنند * كه از شوق خدمتگزارى كنند به كار آورد مرد را شوق كار * شود دل ز مشتاقى امّيدوار حيف و صد حيف سرخوش آمد ز در و مىزد و سرمست برفت * فرصتى بود ولى حيف كه از دست برفت آن‌همه گرد كدورت كه ز دل خاسته بود * آن گل تازهء شاداب چو بنشست برفت لحظه‌اى چند نشست و سخنى چند بگفت * تا بگفتم كه مرا هم سخنى هست برفت گفته بودى چه شد آن حوصله و صبر و قرار * ظرف اين‌ها همه دل بود چو بشكست برفت الفتى بود ولى بسته به پيوند نبود * آمد و رشتهء پيمان چو بپيوست برفت حالى از غيبت او به كه زبان بربنديم * كه اگر خاطر ما جست و اگر خست برفت پيش از اين رقص حريفان به يكى قانون بود * حيف و صد حيف كه آن دف زن تردست برفت پيش از اين كار تو « راضى » نه چنين درهم بود * حيف از آن رشتهء توفيق كه از دست برفت